تبلیغات
امام علی (ع)

امام علی (ع)

السلام علیک یا ابا صالح المهدی

امام علی (ع)

امام علی (ع)

یاعلــی، هــر دم ز نامــت دم زنم

یك نظر بر گفته ی خاتم زنم


چون كه من شهری زعلم هستم ولی

باب آن باشد بزرگی چون علی


یاعلــــی با نخل هـا همـدم تویی

فخر دل های بنی آدم تویی


چاه می داند دلت خونین بود

جان زیبایت چه زخم آگین بود


یا علی آن یاس زیبایت كجاست؟

میخ در را بازگو جایت كجاست؟


دوستان گر سنگ دین بر دل زدند

وجه حق را از چه رو بر گِل زدند؟


یا علی سیمای تو تفسیر نور

از برایت رفت موسی سوی طور


می كنم در هر نمازم سوی تو

عشقبازی با خم ابروی تو


یا علی خشكیده شد روح زمین

بلبل از نابودی گل شد غمین


ای كه باشد هر دعایت مستجاب

بهر مستان جرعه ای آور ز آب


یا علی ما را ولی و میر باش

یار ما در بیعت شمشیر باش


ظلمت از روی زمین آید اگر

آسمان را نور كن بار دگر


محمد حسن رمضان زاده




برچسب ها: امام علی (ع)، علی (ع)، مولا علی، یا مهدی، هشجین،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 7 فروردین 1388 توسط عاشق حضرت مهدی | نظرات ()
فلسفه قیام مختار

فلسفه قیام مختار

قیام مختار

مختار كیست؟

مختار بن ابى عبیدة بن مسعود بن عمرو بن عمیر بن عوف بن قسى بن هنبة بن بكر بن هوازن؛(1) از قبیله ثقیف؛ كـه قبیله مشهـور و گسترده‌اى از هـوازن، از اعراب منطقه طائف اسـت، می‌باشد.(2) كنیه‌اش ابواسحاق(3)؛‌ و لقـبش كـیـسـان بود كه فـرقـه كـیـسـانیه منسوب به او است. كیسان به معناى زیرك و تیزهوش است.(4)

طبق روایتى، اصـبـغ بـن نـبـاتـه، از یـاران امـیـرالمـؤمـنین مى‌گوید: "لقب كیس را امیرالمؤمنین به مختار دادنـد."(5)

پـدر مـخـتـار ابـوعـبـیـده ثـقـفـى است كه در اوایـل خـلافـت عـمـر از طـائف بـه مـدیـنـه آمـد و در آنجـا سـاكن شد.(6) وى یكى از سـرداران بـزرگ جـنـگ بـا ارتـش ‍ كـسـرى(ایـران) در زمـان عمر بود. (7) ماجراى رشـادت این دلیرمرد در واقعه یوم الجسر در جنگ با ارتش ایران در منطقه بصره معروف است.(8)

مـادر مـخـتـار دومـه است كه از زنـان بـا شخصیت بـود و او را صـاحـب عقل و راى و بلاغت و فصاحت دانسته‌اند.(9)

وى ادب و فضائل اخلاقى را از مكتب اهل بیت پیامبر(علیهم السلام) آموخت،(10) و در آغاز جوانى، هـمراه با پدر و عموى خود براى شركت در جنگ با لشكر فُرس به عراق آمد و خاندان او همانند بسیارى از مسلمانان صدر اسلام، در عراق و كوفه ماندند. مختار در كنار امیرالمؤمنین(علیه السلام) بود و پـس از شهادت آن حضـرت، بـراى مدتى كوتاه به بصره آمد و در آنجـا سـاكـن شد.(11)

علامه مجلسى(ره) مى‌فرماید:

مـختار، فضایل اهل بیت پیامبر اكرم را بیان مى‌كرد و حتى مناقب امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین(علیهم السلام) را براى مردم منتشر مى‌ساخت و معتقد بود كه خاندان پیامبر از هر كس براى امامت و حكومت پس از پیـامبـر سـزاوارتـرند و از مصـایـبى كـه بـر خـانـدان پیامبر وارد شده، ناخشنود بود.(12)

خاندان مختـار از شیعیان مخلص و علاقه‌منـدان بـه اهل بیت رسالت(علیهم السلام) بودند.

 

یارى رسانی به مسلم بن عقیل

بر اساس گواهی تـاریـخ و تـصـریـح شـیـخ مـفـیـد و طـبـرى، پـس از آن كـه مـسـلم بـن عـقیل وارد كوفه شد، مستقیما به خانه مختار وارد شد، مختار او را گرامى داشت و رسما از او اعلام حمایت و پشتیبانى كرد.(13)

مختار به ابن غرق گفت: "هرگاه شنیدى كه من قیام كرده‌ام، بـه مردم بگو: مختار به خونخواهى شهید مظلوم و مقتـول سرزمین كربلا و فرزند پیامبر خدا - حسین بن على(علیهماالسلام) - قیام كرده است. به خدا قسم، همه قاتلان حسین را از دم شمشیر خواهم گذراند."

بلاذرى مى‌نویسد: خانـه مختـار محل ورود مسلم بود.(14) اما با ورود مزوّرانه و غـیـرمـنتظره ابن زیاد به كوفه، ناگهان اوضاع به هم ریخت و مسلم صلاح دید از خانه مختار بـه خـانـه هـانـى بـن عـروه، كـه مرد مقتدر و با نفوذ شیـعـه در كوفه بـود، نقل مكان كند.

مختار پس از ورود مسلم، آرام ننشست و پس از بیعت با مسلم، به منطقه خطرنیّه و اطراف كوفه براى جمع آورى افراد و گرفتن بیعت براى مسلم حركت كرد. اما با دگرگونى اوضاع كوفه و تسلیم مردم در مقابل ابن زیاد، دوباره به كوفه بازگشت.

ابن زیـاد دسـتور داد كه دعوت كنندگان امام حسین(علیه السلام) و حامیان مختار با او بیعت كنند، وگرنه دستگیـر و اعدام مى‌شوند. ابن اثیر نوشته است: هنگام دستگیرى مسلم و هانى، مختار در كوفه نبود و او براى جذب نیرو به اطراف شهر رفته بود و وقتى خبر ناگوار دستگیرى مسلم را شـنـیـد، بـا جمعى از افراد و یارانش به كوفه آمد. هنگام ورود به شهر، با نیروهاى مسلح ابن زیاد بـرخـورد كـرد و در پـى یـك گـفت و گوى لفظى شدید، بین آنان و مختار و افرادش، درگیرى پـیـش آمـد و فـرمـانـده آن گـروه مـسـلح كـشته شد و افراد مختار متفرق شدند؛ زیرا مقاومت را به صـلاح نـدیـدنـد؛ مـخـتـار از آنـان خـواست محل را ترك گویند تا ببینند چه پیش خواهد آمد.(15)

امام حسین،‌محرم

ابن زیاد پس از مسلط شدن بر اوضاع و شهادت مسلم و هانى، به شدت در جست و جوى مختار بـود و براى دستگیرى او جایزه‌اى معیّن كرد.(16)

 

دستگیرى مختار توسط ابن زیاد

یكى از دوستان مختار بـه نـام هانى بن جبّه، نزد عمرو بن حریث، نماینده ابن زیاد رفت و ماجراى مخفى شدن مختار را به عمرو اطلاع داد. عمرو به آن شخص گفت: به مختار بگوید مواظب خود باشد كه تحت تعقیب است و در خطر مى‌باشد.

مختار به حمایت عمرو نزد ابن زیاد رفت.  وقـتـى چـشـم ابـن زیاد به مختار افتاد، فریاد زد: "تو همانى كه به یارى پسر عقیل شتافتى؟ "مختار قسم یاد كرد كه من در شهر نبودم و شب را هم نزد عمرو بن حریث به سر بردم."(17)

ابن زیاد كه عصبانى بود، عصاى خود را محكم به صورت مختار كوبید، به طورى كه از نـاحیه یك چشم صدمه دید. عمرو برخاست و از مختار دفاع كرد و شهادت داد كه او در ماجرا نبوده و بـه وى پناهنده شده است. ابن زیاد كمى آرام گرفت و گفت: "اگر شهادت عمرو نبود، گردنت را مى‌زدم." و دستور داد مختار را به زندان افكندند. همچنان در زندان بود تا امام حسین(علیه السلام) به شهادت رسید.(18)


ادامه مطلب
برچسب ها: فلسفه قیام مختار، مختار کیست، دستگیری مختار، مزار وزیارت نامه مختار، هشجین،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 7 فروردین 1388 توسط عاشق حضرت مهدی | نظرات ()
سه دسته منتظر

سه دسته منتظر

امام زمان علیه السلام

ما سه دسته منتظر داریم:

1. کسی که از دور زیاد یاد امام می‌کند و انتظار دیدار او را می‌کشد تا علایم و آثاری از امامش را ببیند، که فرموده‌اند: افضل اعمال انتظار الفرج؛ برترین کارها انتظار فرج است.

2. کسی که آثار و جای پا و جلوه‌ای از امام دیده است، که فرموده‌اند: فان ذلک فرجکم: پس به درستی که فرج امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) فرج خود شماست. یعنی انتظار و دعا کردن برای خود شما گشایش و فرج می‌آورد.

3. اگر انتظار، کامل شود و محبت به کمال برسد طوری می‌شود که اگر حضرت مهدی(علیه‌السلام) را در ظاهر ببیند و یا نبیند در یقین او اثر ندارد، بلکه در همه وقت ایشان را با قلب خود مشاهده می‌کند. مانند پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و اویس قرنی که به ظاهر اصلا یکدیگر را ندیدند، اما هرگز از هم جدا نبودند.

امام سجاد(علیه‌السلام) می‌فرماید: ان اهل زمان غیبته افضل اهل کل زمان لان الله تعالی اتاهم من العقل والفهم والمعرفه حتی صارت الغیبة عندهم بمنزلة المشاهده؛منتظرین واقعی در زمان غیبت، از مردم تمامی زمان‌ها افضل هستند زیرا آنقدر از جانب خداوند عقل و فهم و معرفت پیدا کرده‌اند که غیبت و شهود برای آنها یکسان شده است.



برچسب ها: سه دسته منتظر، یامهدی، یا علی مدد، یا ابا صالح المهدی، هشجین،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 7 فروردین 1388 توسط عاشق حضرت مهدی | نظرات ()
الکل چقدر بخوریم!

الکل چقدر بخوریم!

عید

 

 شادی عید ? و نشاطی فی عبادتک و زهدی فیما یوجب لی الیم عقابک

الکل چقدر بخورم؟ ? بالاخره عیده، دید و بازدید می ریم. با بچه ها و رفیق ها می ریم بیرون. کوه دشت، سیزده به در بالاخره ما هم جوونیم یک کم تفریح می خوایم. خدای اگه بیراه می گم بزن تو دهنم. اصلاً مگه خود خدا نگفته آدم باید تفریح داشته باشد. مگر پیغمبر خدا نگفتن وقتتون سه قسمت کنید. یکی کار، یکی هم تفریح، حالا یک لبی هم تر کنیم که چیزی نمی شه.

- بله. حالا کی منکر تفریح کردن. برو حال کن تفریح کن اصلاً یک کیف اساسی بکن، همچین کیف کن که خستگی جسم و روحت با هم دربره. اما مواظب باش جونت درنره. دوماً جِر نزن ، حرف پیغمبر را درست بگو.

+ چی می گی؟ من حرف پیغمبر را درست گفتم

- نه دیگه. شاید درست گفتی اما کامل نگفتی. بمثل اینکه از لا اله الا الله نصفشو بگی.

+ یعنی چی

- یعنی فقط «لا اله» رو بگی. یعنی هیچ خدایی شکست.

+او  ده. چقدر سخت می گیری

خداوند شفا و سلامتی را در حرام قرار نداده است

- سخت نمی گیرم. پای حرف خدا پیغمبر که میاد وسط باید دقیق بود. مثل دندانه های کلید می مونه یکی کم یا یکی زیاد در عاقبت به خیری و سعادت ما برای همیشه بسته می شوند.

+ حالا، دمت گرم تا در دل ما بازه بگو پیغمبر خدا چی گفت؟

- حضرت محمد صلی اله علیه و آله و سلم فرمودند. وقتی و روز خود را چهار قسمت کنید. یکی کار، دومی عبادت سومی دیدار برادران و دوستان چهارمی تفریح از حلال که این کمک کار دوتای دیگر است:

+ خوب، آدم کار درست، حرفت هم درست، بگو ببینم این حدیث چه ربطی به یک لب تر کردن ما داشت. مگه با یک قُلپ و جرعه ما قرآن خدا غلط می شه؟

- آها. اولاً آخر هر چی کار دست و حرف درسته خود پیغمبر و آل بیت (علیهم) شریفش هستند.

دوماً بزار یک ماجرا برات بگم تا اینقدر از زهرماری حمایت نکنی.

+ آخه می گن، یک کم الکل نه تنها ضرری نداره، تازه برای خیلی از مریضی ها هم خوبه خاصیت دارویی داره. من هم می گم به خاطر خاصیتش یک لبی بزنیم.

- حالا جوابتو از زبان من نشنو، از زبان امام صادق علیه السلام خوب گوش کن.

پیر مردی از شیعیان نزد امام صادق علیه السلام آمد و پرسید: دردی دارم و برای درمان آن، شراب خرما می نوشم.

امام فرمودند: چه چیز تو را از نوشیدن آبی که خداوند از آن هر موجود زنده ای را آفریده است، باز می دارد؟!

پیرمرد گفت: با مزاجم سازگار نیست.

امام علیه السلام پرسیدند: «چه چیزی تو را از خوردن عسل باز می داردف در حالیکه خداوند فرموده است: «در آن – عسل – برای مردم شفا هست؟»

پیرمرد گفت: عسل پیدا نمی کنیم.

امام علیه السلام فرمودند: «پس چه چیزی تو را از نوشیدن شیر که گوشت از آن روییده و استخوانت از آن استوار شده باز می دارد؟!

پیرمرد گفت: با مزاجم سازگار نمی افتد.

امام صادق علیه السلام در این هنگام به وی فرمودند: «آیا می خواهی که تو را به شراب نوشیدن امر کنم؟! نه. به خدا سوگند، تو را به این کار، امر نمی کنم»1

خداوند – سبحانه و تعالی – هیچ چیزی را از سر میل و رغبت و یا کراهت خودش برای بندگان حرام و یا حلال نکرد

+ بابا، امام صادق علیه السلام، عجب جواب توپی دادن، راه فرار برای بیچاره باقی نگذاشتن.

- اما، بذار برای اینکه خیالت کامل راحت بشه و شیطون نتونه تو را وسوسه کنه یک جواب زیبای دیگه از زبان امام صادق برات بگم.

- عجله نکن، تیر خلاص را به دل سیاه شیطون با این حدیث بزن!

مفضل بن عمرو می گوید، از امام صادق علیه السلام پرسیدم: فدایت شوم! چرا خداوند شراب، گوشت خوک، مردار،  خون را حرام کرده است؟

امام صادق علیه السلام فرمودند: «خداوند – سبحانه و تعالی – هیچ چیزی را از سر میل و رغبت و یا کراهت خودش برای بندگان حرام و یا حلال نکرد. بلکه چون خدا تمامی آفریدگان را آفرید و به آنچه بدن آنها، با آن برپا و سالم است و مورد نیازشان است علم دارد، از سر لطف و مصلحت برای بندگانش برای آنها حلال و مباح کرد و هرچه زیان داشت تهی کرد و حرام گرداند. 2

+ پس در یک جمله می توان گفت خداوند شفا و سلامتی را در حرام قرار نداده است.

- بله، دقیقاً پیغمبر صلی اله علیه و آله و سلم  می فرمایند: اِن الله عز و جل – لم یجعل شفاءکم فی حرامِ 3

 

خدایا، دست ما را بگیر تا اسیر وسوسه شیطون نشویم

از آب زلال کوثر در همین دنیا به ما بچشان

این آب زلال کوثر محبت حضرت فاطمه زهرا و خاندان پاک است و ساقی هم امیرمومنان است.



برچسب ها: الکل چقدر بخوریم!، الکل،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 7 فروردین 1388 توسط عاشق حضرت مهدی | نظرات ()
شهر دل

شهر دل

در كوچه های شهر دلم ، نسیم عطر دل انگیزت پیچیده است و بهار بهار شكوفه از در و دیوار می بارد . آسمانش از موج موج نگاهت ، آبی آبی است و خورشید ، خورشید نورعشق بر شهر می پاشد.

در هر كوی و برزنش درخت درخت مهر تو روییده . و جویبار جویبارامید بر پایشان جاری است ؛ امید آمدن تو ... ای حجت خدا ! شهر دلم آباد است از یاد تو و سرمست از نام تو، اما چه سود ! كه ناكام است در فراق تو ... ای تك سوار غریب ، ای فارِسَ الحجاز !

غروب آدینه چه دل گیر می شود آنگاه كه یاد غیبت ، غم وغربت در دلها می پراكند و آه دل خستگان ، فضا را آكنده می كند مولای من !

 تو آنی كه كوههای سربر سینه ی سپهر ساییده ، بر خاك پایت بوسه می زنند  . تو آنی كه رودها به عشق تو در جوش و خروشند . تو آنی كه بلبلان به هوای تو نغمه می سرایند . ای عزیز! دلهای منتظران ، از هجر رویت صد چاك است ، تو بیا ای مرهم زخمهای دل خستگان ، یا مهدی ! تو بیا و سرفرازمان كن ، تو بیا تا دیگرهیچ شاعری نخواند : بیگانگی نگر كه من و یار چون دو چشم همسایه ایم و خانه ی هم را ندیده ایم .



برچسب ها: شهر دل، یا مهدی (عج)، حضرت مهدی، امام زمان (عج)،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 7 فروردین 1388 توسط عاشق حضرت مهدی | نظرات ()
چرا نام فرزندش را عثمان نهاد؟

چرا نام فرزندش را عثمان نهاد؟

عثمان بن مظعون

یكی از شبهه‌هایی كه وهابیون به شیعه وارد می‌كنند و به نوعی می‌خواهند شیعه را زیر سوال ببرند، اینست كه چرا حضرت علی(علیه السلام)، نام فرزند خود را همنام خلیفه سوم؛‌ عثمان نهاده است؟!

برای پاسخ به این سوال ذكر چند نكته ضروری می‌نماید تا به داستان اسامی فرزندان حضرت امیرالمومنین علی بن ابیطالب(علیهماالسلام) با دیدی ساده‌لوحانه نگاه نکرد.

ذكر این مطلب لازم و از مسلمات است كه نامگذاری به تنهایی، دلیل بر حبّ و بغض نسبت به كسی نمی‌با‌شد. پس نمی‌توان بر روی نام‌گذاری‌ها به تنهایی قضاوت كرد. در اینجا ذكر چند مطلب لازم می‌نماید: 

1- برخی از اصحاب ائمه اطهار(علیهم السلام) همنام خلفا اهل تسنن بوده‌اند. حتی برخی از آنها نام‌هایی مثل شمر، یزید و عمرو داشته‌اند که این خود نشانگر اینست كه استفاده از این اسامی در آن زمان، رواج داشته است.

2- ابن حجر عسقلانی در کتاب الاصابة خود افراد بسیاری را نام می‌برد که اسمشان "عمر" بوده، آیا تمام این اسامی به دلیل محبت و علاقه خود به خلیفه دوم بوده است؟ در همان زمان کسانی بودند همنام خلفاء که سنشان هم از خلفای سه‌گانه بیشتر بوده است! آیا می‌توان ادعا كرد كه اگر كسی همنام ایشان نبوده یعنی نسبت به آنها بغض و دشمنی داشته است؟!

3- در روایات رسیده از حضرات معصومین(علیهم السلام) هیچ منعی از اینگونه نامگذاری دیده نشده، کما این که از نام‌های "حرب" و "ضرار" نهی فرموده‌اند.

در این عصر هم دیده می‌شود نام‌هایی كه با مسمی نیست. مگر نام صدام، ‌حسین نبود؟! آیا این اسم نشانگر محبت و علاقه به امام بوده و یا حسینی بودن او را می‌رساند؟ 

آنچه که ذکر شد دلیل بر این است که فقط با نامگذاری فرزندان به نام ائمه اطهار، محبت و دلگرمی به وجود نمی‌آید، بلکه اسباب محبت فراتر از این مقوله‌هاست و یا بالعكس اگر از نام ائمه هم استفاده نشود نشانه بی علاقه‌گی به اهل‌بیت (علیهم السلام) نیست.

4- یکی از یاران و اصحاب امام سجاد(علیه السلام)،"یزید بن حاتم" بوده و یا "یزید الصائغ" از اصحاب امام باقر(علیه السلام) و همچنین فردی به نام "شمر بن یزید"، از اصحاب امام صادق(علیه السلام) بوده‌اند. آیا می‌توان دلیل آورد که از محبت "شمر" و "یزید"، این نام‌ها انتخاب شده است؟



ادامه مطلب
برچسب ها: چرا نام فرزندش را عثمان نهاد؟، عثمان،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 7 فروردین 1388 توسط عاشق حضرت مهدی | نظرات ()
معرفی اهالی بهشت

معرفی اهالی بهشت

بهشت

در آیه 23 از سوره مبارکه هود خداوند اصحاب بهشت را معرفی نموده و می‎فرماید:

"إِنَّ الَّذِینَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصالِحَاتِ وَ أَخْبَتُوا إِلى رَبهِمْ أُولَئك أَصحَاب الْجَنَّةِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ؛ آنها كه ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و در برابر خداوند خاضع و تسلیم بودند، آنها یاران بهشت‎اند، و جاودانه در آن خواهند ماند.

راغب در مفردات گفته است: كلمه «خبت» به معناى زمین مطمئن و محكم است، و وقتى گفته مى‎شود: «اخبت الرجل» معنایش این است كه تصمیم گرفت به زمینى محكم برود، و یا در آن زمین پیاده شد، نظیر كلمه «اسهل و انجد» كه به معناى «به سرزمین هموار رفت، به بلندى رفت» مى‎باشد، و به تدریج در معناى نرمى و تواضع استعمال شده كه در آیه "و اخبتوا الى ربهم" به همین معنا آمده، و نیز در جمله «و بَشِّر المُخبتین» به معناى تواضع آمده، مى‎فرماید افراد متواضع را كه استكبارى از عبادت خدا ندارند بشارت بده، و نیز در جمله «فَتُخبِت لهُ قُلوبهم» یعنى دل‎هایشان براى او نرم و خاشع مى‎گردد.

كسانی كه از عبادت پروردگارشان تكبر و استنكاف نمی‎ورزند و قلب‎هایشان خاشع است و هرگز ایمانشان متزلزل نمی‎شود و اعمال صالحه انجام می‎دهند، اینها مؤمنان خاص و اهل بصیرت بوده و از اهالی بهشت هستند.

و بنابراین، منظور از «اخبات مؤمنین به سوى خدا»، اطمینان و آرامش یافتنشان به یاد او و تمایل دل‎هایشان به سوى اوست، به طورى كه ایمان درون دلشان متزلزل نگشته، به این سو و آن سو منحرف نشوند و دچار تردید نگردند، همانطور كه زمین محكم این چنین است، و اشیائى را كه بر گرده(دوش) خود دارد نمى‎لغزاند.

كسانی كه از عبادت پروردگارشان تكبر و استنكاف نمی‎ورزند و قلب‎هایشان خاشع است و هرگز ایمانشان متزلزل نمی‎شود و اعمال صالحه انجام می‎دهند، اینها مؤمنان خاص و اهل بصیرت بوده و از اهالی بهشت هستند و در مقابل عقاید حق و اعمال صالح و تواضعشان در برابر حضرت حق، در بهشت خداوند جاودانه خواهند بود. و خدای متعال در این آیات وضعیت این مؤمنان صاحب بصیرت الهی را با افراد كافری كه دیده بصیرت خود را از كف داده‎اند مقایسه می‎نماید.(1)

خداوند در ادامه آیات گذشته كه حال گروهى از منكران وحى الهى را تشریح مى‎كرد، در این آیه، نقطه مقابل آنها، حال مؤمنان راستین را بیان مى‎كند.

در این آیه می‎فرماید: كسانى كه ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و در برابر خداوند خاضع و تسلیم و به وعده‎هاى او مطمئن بودند اصحاب و یاران بهشتند و جاودانه در آن خواهند ماند. در این آیه به دو نكته باید توجه داشت:

1- بیان این سه وصف یعنى ایمان و عمل صالح و تسلیم و خضوع در برابر دعوت حق در حقیقت بیان سه واقعیت مرتبط با یكدیگر است، چرا كه عمل صالح میوه درخت ایمان است، ایمانى كه چنین ثمرى نداشته باشد، ایمان سست و بى ارزشى است كه نمى‎توان آن را به حساب آورد، همچنین مساله تسلیم و خضوع و اطمینان به وعده‎هاى پروردگار از آثار ایمان و عمل صالح مى‎باشد، چرا كه اعتقاد صحیح و عمل پاك سرچشمه پیدایش این صفات و ملكات عالى در درون جان انسان است .

در این آیه خداى تعالى ایمان و عمل صالح را مقید كرده به اخبات، و این دلالت دارد بر این كه منظور از این مؤمنین عموم دارندگان ایمان نیست، بلكه طایفه خاصى از مؤمنین است، و آن افراد خاصى از مؤمنین هستند كه اطمینان به خدا دارند و داراى بصیرتى از ناحیه پروردگار خویش‎اند.

2- "اخبتوا" از ماده اخبات از ریشه خبت (بر وزن ثبت) گرفته شده كه به معنى زمین صاف و وسیع است كه انسان به راحتى و با اطمینان مى‎تواند در آن گام بردارد، به همین جهت این ماده در معنى "اطمینان" به كار رفته است، و به معنى خضوع و تسلیم نیز آمده، چرا كه چنین زمینى هم براى گام برداشتن اطمینان‎بخش است، و هم در برابر رهروان خاضع و تسلیم .

بنابراین جمله "اخبتوا الى ربهم"، ممكن است به یكى از سه معنى زیر باشد كه در عین حال جمع هر سه نیز با هم منافاتى ندارد:

1- مؤمنان راستین در برابر خداوند خاضعند.

2- آنها در برابر فرمان پروردگارشان تسلیمند.

3- آنها به وعده‎هاى خداوند اطمینان دارند.

و در هر صورت اشاره به یكى از عالی‎ترین صفات انسانى مؤمنان است كه اثرش در تمام زندگى آنان منعكس است .

در حدیثى از امام صادق علیه السلام آمده است كه یكى از یارانش عرض كرد در میان ما مردى است كه نام او "كلیب" است، هیچ حدیثى از ناحیه شما صادر نمى‎شود مگر این كه او فوراً مى‎گوید من در برابر آن تسلیمم، و لذا ما اسم او را "كلیب تسلیم" گذارده‎ایم .

امام فرمود: رحمت خدا بر او باد، سپس اضافه كرد: آیا می‎دانى تسلیم چیست؟ ما ساكت شدیم، فرمود: به خدا سوگند این همان اخبات است كه در كلام خداوند عزوجل "الذین آمنوا و عملوا الصالحات و اخبتوا الى ربهم" آمده است . (2)

بیان این سه وصف یعنى ایمان و عمل صالح و تسلیم و خضوع در برابر دعوت حق در حقیقت بیان سه واقعیت مرتبط با یكدیگر است، چرا كه عمل صالح میوه درخت ایمان است، ایمانى كه چنین ثمرى نداشته باشد، ایمان سست و بى ارزشى است كه نمى‎توان آن را به حساب آورد، همچنین مساله تسلیم و خضوع و اطمینان به وعده‎هاى پروردگار از آثار ایمان و عمل صالح مى‎باشد، چرا كه اعتقاد صحیح و عمل پاك سرچشمه پیدایش این صفات و ملكات عالى در درون جان انسان است .

عده‎ای هم گفته‎اند که وصف "واجتنبوا ربهم" به طایفه خاصى از مؤمنین اشاره دارد. در این آیه خداى تعالى ایمان و عمل صالح را مقید كرده به اخبات، و این دلالت دارد بر این كه منظور از این مؤمنین عموم دارندگان ایمان نیست، بلكه طایفه خاصى از مؤمنین است، و آن افراد خاصى از مؤمنین هستند كه اطمینان به خدا دارند و داراى بصیرتى از ناحیه پروردگار خویش‎اند، و این خصوصیت همان است كه ما در صدر آیات در تفسیر جمله "اَ فَمن كانَ عَلى بَینة مِن رَبهِ ... " آورده و گفتیم: این آیات دو طایفه خاص از مردم را مقایسه مى‎كند، یكى آنهایى كه اهل بصیرت الهى‎اند، و دیگری آنهایى كه چشم بصیرت خود را از دست داده‎اند.(3)

در تفسیر نور دو معنا برای لفظ "اخبتوا" ذکر شده است که: واژه‏ «اَخبتوا» از «خَبْت» گرفته شده، كه هم به معناى تسلیم و خضوع آمده و هم به معناى آرامش و اطمینان به كار رفته است.

در كنار هشدار و تهدید، تشویق آمده است. به دنبال آیات قبل كه سرنوشت اهل افترا را بیان مى‏كرد، این آیه، سیماى اهل حقّ را بیان مى‏كند.

در این آیه دو مورد باید مورد توجه قرار گیرد:

1- به ایمان و عمل صالح خود مغرور نشویم كه تسلیم مطلق بودن، شرط عبودیّت است. «امنوا و عملوا الصالحات و اخبتوا الى ربّهم.»

2- حالات قلبى و معنوى، در پاداش انسان مؤثّر است. «اخبتوا الى ربهم»

(4)

امید که خدواند توفیق دهد که در شمار این افراد، محاسبه گردیم.

 

پی‎نوشت‎ها:

1- برگرفته از تفسیر اطیب البیان .

2- برگرفته از تفسیر نمونه جلد 9 صفحه 65

3- برگرفته از ترجمه تفسیر المیزان جلد 10 صفحه 287

4- برگرفته از تفسیر نور .

 

                                                                                                                           سایت تبیان

                                                                                                                         مهری هدهدی



برچسب ها: معرفی اهالی بهشت، اهالی بهشت، بهشت،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 7 فروردین 1388 توسط عاشق حضرت مهدی | نظرات ()
در "قبر" چه می‌گذرد؟!

در "قبر" چه می‌گذرد؟!

قبرستان

یكى از منازل هولناك سفر آخرت ، قبر است كه در هر روز مى‌گوید: انا بیت الغربة، انا بیت الوحشة ، انا بیت الدود (یعنى) منم خانه غربت و تنهایی، منم خانه وحشت، منم خانه كِرم .

عقبه اول وحشت قبر است:

در كتاب "من لا یحضره الفقیه" آمده است كه چون میت را به نزدیك قبر آورند فوراً او را داخل قبر نكنند زیرا براى قبر هول‌هاى بزرگی است، و زمینی که قبر را در بر می‌گیرد از هول آنچه اتفاق خواهد افتاد به خداوند پناه برد؛ بنابراین خوب است که پیکر مرده را نزدیك قبر بگذارند و اندكى صبر كنند تا آماده ورود به منزلگاه ابدی و سختی‌های قبر شود ، پس اندكى او را پیشتر برند و اندكى صبر كنند. آنگاه او را به كنار قبر برند.

علامه محمد تقی مجلسى(اول) در  حوادث قبر گفته است: هر چند روح از بدن مفارقت كرده است و روح حیوانى مرده است اما نفس ناطقه زنده است و تعلق او از بدن كاملا زایل نشده و از بین نرفته است، و خوف ضغطه(1) قبر و سؤال منكر و نكیر و رومان فتّان قبور (2)، و عذاب برزخ هست تا آنكه براى دیگران عبرت باشد و تا همه بیندیشند كه چنین حادثه‌اى در پیش دارند...

و در حدیثی که گویا از  حسن بصری، از یونس آمده، منقول است كه گفت حدیثى از حضرت امام موسى كاظم(علیه‌السلام) شنیدم كه فرمودند: چون مرده را به كنار قبر مى‌برید، ساعتى او را مهلت دهید تا استعداد و آمادگی پرسش منكر و نكیر بیابد.

شیخ بهائى نقل كرده كه بعضى از حكما را دیدند كه در وقت مرگ خود دریغ و حسرت مى‌خورد. به او گفتند كه این چه حالى است كه از تو مشاهده مى‌شود؟ گفت چه گمان مى‌برید به كسى كه به سفرى طولانى مى‌رود و بدون مونس به قبر وحشتناكى وارد مى‌شود و به حضور حاكم عادلى مى‌رود كه برای کردار خود در نزد وی حجتى ندارد؟

و روایت شده از جناب "براء بن عازب" كه یكى از معروفین صحابه پیامبر است كه ما در خدمت حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) بودیم كه نظرش به جماعتى افتاد كه در محلى جمع گشته بودند. پرسیدند: براى چه مردم اجتماع كرده‌اند؟ گفتند براى كندن قبر جمع شده‌اند. براء بن عازب گفت: چون حضرت اسم قبر را شنید در رفتن به سوى آن شتاب كرد تا خود را به قبر رسانید پس كنار قبر به زانو نشست و من از طرف دیگر مقابل آن حضرت رفتم تا ببینم چه كار مى‌كنند، دیدم به شدت گریستند و آنگاه رو به ما كردند و فرمودند: "اخوانى لمثل هذا فاعدوا" یعنى اى برادران من، براى چنین حادثه‌ای خود را آماده کنید.

شیخ بهائى نقل كرده كه بعضى از حكما را دیدند كه در وقت مرگ خود دریغ و حسرت مى‌خورد. به او گفتند كه این چه حالى است كه از تو مشاهده مى‌شود؟ گفت چه گمان مى‌برید به كسى كه به سفرى طولانى مى‌رود و بدون مونس به قبر وحشتناكى وارد مى‌شود و به حضور حاكم عادلى مى‌رود كه برای کردار خود در نزد وی حجتى ندارد؟

و قطب راوندى روایت كرده كه حضرت عیسى(علیه‌السلام) پس از مرگ مادر خود مریم، او را صدا زد و گفت: اى مادر! با من سخن بگو؛ آیا مى‌خواهى كه به دنیا برگردى؟ گفت: بلى براى آنكه در شب بسیار سرد، براى خدا نماز گزارم و در روز بسیار گرم، و روزه بگیرم. اى پسر جان ! این راه بسیار خطرناك است .

و روایت شده كه حضرت فاطمه(صلوات الله علیها) در وصیت خود به امیرالمؤمنین(صلوات الله علیه) گفت: چون من وفات كردم خودت مرا غسل بده و تجهیز كن و نماز گزار و مرا داخل قبر كن و در لحد (قبر) بسپار و خاك بر روى من بریز و نزد سر من مقابل صورتم بنشین، و قرآن و دعا براى من بسیار بخوان؛ زیرا كه "آن سعادت" وقتى است كه مرده محتاج به انس گرفتن با زنده است (و زنده با قرآن و ذکر با او نجوا می‌کند) .

و سید بن طاووس (رحمة الله علیه) از حضرت رسول اكرم(صلى الله علیه و آله و سلم) روایت كرده كه فرمود: ساعتى سخت‌تر از شب اول قبر بر میت نمى‌گذرد پس با صدقه دادن، به مرده خود رحم كنید و اگر چیزى نیافتید كه صدقه دهید، پس دو ركعت نماز گزارید و در ركعت اول آن نماز سوره "فاتحة الكتاب" (حمد) را یك مرتبه بخوانید و سوره توحید را دو مرتبه بخوانید و در ركعت دوم "فاتحه" را یك مرتبه و سوره تكاثر را ده مرتبه بخوانید و سلام دهید و بگویید: "اللهم صل على محمد و آل محمد وابعث ثوابها الى قبر ذلك المیت فلان بن فلان" یعنی: خداوندا درود فرست بر محمد و خاندان او و ثواب این نماز را به قبر این مرده جاری ساز و به جای فلان بن فلان، نام مرده را بگوید؛ پس حق تعالى همان ساعت هزار ملك به سوى قبر آن میت مى‌فرستد و با هر ملكى جامه‌اى و حله‌اى (زیور آلات) ، و تنگى قبر او را وسعت مى‌دهد تا روزی که اسرافیل بر صور بدمد و قیامت کبرا آغاز شود و به نمازگزار به عدد آنچه در آفتاب بر آن مى‌تابد حسنات مى دهد و چهل درجه مقامش را بالا مى برد.

قبرستان

 

نماز دیگر برای راحتی کوچیدن مردگان به سوی قبر

براى برطرف كردن وحشت قبر از مرده مستحب است نمازگزار دو ركعت نماز گزارد و در ركعت اول سوره حمد و "آیة الكرسى"(4) و در ركعت دوم سوره حمد و ده مرتبه سوره قدر را بخواند و چون سلام دهد بگوید: اللهم صل على محمد و آل محمد وابعث ثوابها الى قبر فلان به جان فلان، یعنی: خداوندا درود فرست بر محمد و خاندان او و ثواب این نماز را به قبر این مرده جاری ساز و به جای فلان بن فلان، نام مرده را بگوید.

از كارهایى كه براى وحشت قبر سودمند است کامل نمودن ركوع نماز است، چنانكه از حضرت امام محمد باقر(علیه‌السلام) روایت شده كه كسى كه ركوع نماز خود را تمام كند گرفتار وحشت قبر نمى‌شود.

حكایت .................

ادامه مطلب
ادامه مطلب

ادامه مطلب
برچسب ها: در "قبر" چه می‌گذرد؟!، قبر،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 7 فروردین 1388 توسط عاشق حضرت مهدی | نظرات ()
آثار اخروی نماز

آثار اخروی نماز

نماز

نماز، عطیه‌ای الهی است كه به عنوان فلاح مطلق «حی علی الفلاح» و بهترین عمل «حی علی خیر العمل» و ستون خیمه دین «الصلوة عمود الدین»(1) معرفی شده است. نماز عروج به قبله‎ رفیع انسانیت «الصلوة معراج المؤمن»(2) است كه تعالی روح و كسب ملكات اخلاقی و نجات از فساد و تباهی از رهگذر آن حاصل می‌آید «إن الصلوة تنهی عن الفحشاء و المنكر.»(3)

دریافت نشان عبودیت از رهگذر این عبادت زیبای الهی،‌ برای انسانی میسّر است كه شرایط صحت و قبول و كمال این عبادت عظیم را به نحو احسن بجای آورد. وقتی عبد، این عبادت الهی را «كه جز بر خاشعان بزرگ می‌نمایاند»(4)،‌ به طور شایسته به انجام رساند،‌ آثار عظیمی اعم از فردی، اجتماعی، دنیوی و اخروی را به دنبال خواهد داشت كه در حقیقت ثمره و نتیجه عمل او محسوب می‌شود. در این نوشتار مختصر در صدد بیان همه جانبه این آثار نیستیم بلكه به برخی از آثار برزخی و اخروی این عبادت درخشان در آیات و روایات اشاره می‌كنیم.

 

آثار نماز در آیات الهی(توجه یا بی توجهی به نماز):

1. یاد كردن خدا از بنده‎ خود

خداوند در سوره طه می‌فرماید: «اقم الصلوة لذكری»(5)؛ نماز ذكر و یاد خداست. این آیه وقتی در كنار این آیه شریفه «فاذكرونی اذكُركم ...»(6) تفسیر شود این نتیجه را افاده می‌كند كه وقتی عبد به یاد حق باشد حق هم به یاد او خواهد بود.(7) مفسرین در ذیل آیه شریفه «فاذكرونی اذكركم» در بیان این كه «مراد از یادآوری بندگان چیست؟ بیانات متنوعی را ذكر كردند كه از جمله آن موارد عبارت است از:

در پرتو ایمان و عمل صالح و برپاداشتن نماز و ... مستحق دو جایزه می‌شوند:

- دریافت پاداش (لهم اجرهم ...)

- بهره‌مندی از آرامش كامل (لا خوف ...) كه هیچ اضطراب و غمی به همراه آن وجود ندارد .

الف: مرا در «دنیا» یاد كنید تا شما را در «جهان دیگر» یاد كنم .

ب: مرا به «دعا» یاد كنید تا شما را به اجابت یاد كنم (این استجابت می‌تواند هم در دنیا و هم در بزرخ و هم در قیامت نصیب بنده شود)

ج: مرا به هنگام وفور نعمت یاد كنید تا شما را در سختی‌ها یاد كنم(این سختی هم اعم است.)(8)

 

2. نائل شدن به مقام شفاعت كبری

خداوند در سوره‎ اسری خطاب به وجود نازنین رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌فرماید:

«وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسی أَنْ یَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً»؛ و بعضی از شب را بیدار باش و تهجد كن كه این نماز شب، تنها بر تو واجب است، باشد كه خدایت به مقامی محمود (شفاعت) مبعوث گرداند. پس ثمره و نتیجه این برنامه‎ الهی، رسیدن به مقام محمود است و روایات فریقین در ذیل آیه، مقام محمود را به عنوان مقام شفاعت كبری تفسیر كرده است كه رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ در روز قیامت در آن مقام قرار می‌گیرد.(9)

 

3. دریافت اجر الهی و باز یافتن به آرامش كامل

در سوره بقره حق‌تعالی می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ.»(10)

در پرتو ایمان و عمل صالح و برپاداشتن نماز و ... مستحق دو جایزه می‌شوند:

- دریافت پاداش (لهم اجرهم ...)

- بهره‌مندی از آرامش كامل (لا خوف ...) كه هیچ اضطراب و غمی به همراه آن وجود ندارد .

اما آثار نماز در برزخ:

 

4. دفع وحشت‌های قبر

رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌فرماید: «ان الصّلاة تأتی الی المَیّتِ فی قبره بصورة شخص انور اللّونِ یونسُهُ فی قبره و یدفَعُ عنه اهول البرزخ»؛ نماز به صورت انسانی سفید چهره، وارد قبر میت شده و با او انس می‌گیرد و وحشت‌های برزخ را از او برطرف می‌كند.(11)

امام باقر  ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: «من اتمَّ ركوعَهُ لم یَدخُلْهُ وحْشَةُ القبْرِ»؛ «كسی كه ركوعش تمام و كامل باشد هرگز دچار وحشت قبر نمی‌شود.»

5. مونس انسان در قبر

رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌فرماید:

«الصلاةُ انس فی قبره و فراش تحت جنبه و جواب لمنكر و نكیر»؛ نماز مونس (نمازگزار) در قبر و فراش نیكو در زیر او،‌ و پاسخ نمازگزار برای نكیر و منكر می‌باشد.(12)

 

6. دیدار ملائكه از انسان در قبر

رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌فرماید:

«كسی كه به قصد شركت در نماز جماعت، و به سوی مسجد گام برمی‌دارد، خداوند متعال در مقابل هر گامی كه بر می‌دارد، هفتاد هزار حسنه به او پاداش می‌دهد و به همین میزان نیز درجات وی بالا خواهد رفت، و اگر در چنین حالتی بمیرد،‌ خداوند متعال هفتاد هزار فرشته را مأمور می‌نماید تا در قبر به دیدار او رفته، وی را بشارت دهند و در تنهایی قبر انیس او باشند و تا روز قیامت برای او طلب آمرزش كنند.»(13


ادامه مطلب
برچسب ها: آثار اخروی نماز، نماز، آثار نماز،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 2 فروردین 1388 توسط عاشق حضرت مهدی | نظرات ()
نماز شب، نشان عشق و محبت

نماز شب، نشان عشق و محبت

نماز شب

نماز شب، نشان عشق و محبّت انسان به آفریدگار است و این علاقه، انسان را از خواب جدا می‌كند و به راز و نیاز نیمه شب با محبوب وامی‌دارد.

اهمیت شب و حركت الهی و سیر معنوی آن، بر هیچ عاشق دلخسته‌ای كه ندای معبود را به گوش جان شنیده است، پوشیده نیست. شب، رمز و راز عجیبی دارد، اگر چه تاریك و خاموش است، اما برای اهل دل سپیدی و نورانیت خاصی دارد، چه بسیار بركات الهی كه در شب نازل شده است؛ خداوند رحمان قرآن را در شب نازل كرد: إِنّا أَنْزَلْنَاه‌ُ فِی لَیلَة‌ِ الْقَدْر (سوره قدر،1) و رسول اعظمش را شبانگاه به معراج مشرف نمود: سُبْحَان‌َ الَّذِی أَسْری‌َ بِعَبْدِه‌ِ لَیلاً … .(سوره اسراء،1) و ضیافت و مهمانی حضرت موسی‌(علیه السلام) در محضر خداوند در شب به وقوع پیوست: وَ وَاعَدْنَا مُوسی‌َ ثَلاَثِین‌َ لَیلَة‌ً… (سوره اعراف،142)

كلمه لیل (شب‌) و مشتقات آن مثل: (لیلة، لیلاً، لیلها، لیال، و غیره) حدود نود بار در قرآن آمده است كه این همه، نشان از اهمیت و ارزش‌گذاری قرآن برای شب دارد.

در دل شب، بهتر از هر وقت دیگری می‌شود، قرآن خواند، در حضور خدا فروتنی نمود، اعمال خویش را محاسبه كرد و تصمیم قاطعانه برای جبران بدكاری‌ها و كم‌كاری‌های گذشته گرفت.

اهمیت ساعات سحر و صبح در حدی است كه خداوند متعال به آن سوگند یاد كرده است‌و می‌كند:

«وَ الصُّبْح‌ِ إِذَا أَسْفَرَ؛ سوگند به صبح هنگامی كه آشكار می‌شود.»(سوره مدثر،34)

«وَ الصُّبْح‌ِ إِذَا تَنَفَّس‌َ؛ سوگند به صبح، هنگامی كه برمی‌دمد و روشنی‌اش در افق پدیدار می‌گردد.» (سوره تكویر، 18)

در میان ساعات شبانه روز، زیباترین و بهترین موقع برای «كسب فیض» و برقراری ارتباط با پروردگار وقت سحر است.

علمای بزرگ و صالحان، سعادت ابدی خود را مدیون عبادت‌ها و شب زنده‌داری‌های سحرگاهانشان می‌دانند، بر همین اساس، با اخلاص و فروتنی خاصی، شب هنگام، در پیشگاه خداوند به خواندن نماز و تلاوت قرآن و استغفار می‌پردازند خداوند در دو آیه از قرآن، كسانی را كه سحرگاهان به استغفار می‌پردازند، مورد تمجید قرار می‌دهد.

1.الصّابِرِین‌َ وَ الصّادِقِین‌َ وَ الْقَانِتِین‌َ وَ الْمُنْفِقِین‌َ وَ الْمُسْتَغْفِرِین‌َ بِالاْسحَار. (سوره آل عمران،17)

2.وَ بِالاسْحَارِ هُم‌ْ یسْتَغْفِرُون‌َ؛ و در سحرگاهان، آمرزش گناهانشان را از خدا می‌خواستند.(سوره ذاریات، 18)

نماز شب توفیقی می‌خواهد كه باید آن را هم از خداوند طلبید. انسان با تداوم به نماز شب و شب زنده‌داری و عبادت‌های شبانه می‌تواند، به چنان مرتبه‌ای از كمال و صفای نفس و قرب خدا برسد كه جز حق نبیند، جز حق نشنود و جز حق نگوید.

 

منبع:

مجله بشارت، ش 63، بتول جمشیدیان .

 



برچسب ها: نماز شب، نشان عشق و محبت،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 2 فروردین 1388 توسط عاشق حضرت مهدی | نظرات ()
(تعداد کل صفحات:3)      1   2   3  

مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند ها
آمار سایت